Thursday، May 21، 2009

این چهار نفر

محمود احمدی‌نژاد:
محمود احمدی‌نژاد متولد ۶ آبان ۱۳۳۵ خورشيدی در ارادان از توابع گرمسار در استان سمنان و چهارمين فرزند خانواده‌ای هفت نفره است. پدرش احمد، آهنگر بود و مادرش فاطمه‌بيگم خانه‌دار است.محمود احمدی نژاد از کودکی به همراه خانواده‌اش به تهران مهاجرت کرد و با پايان تحصيل متوسطه در سال ۱۳۵۴ برای تحصيلات عالی در رشته مهندسی عمران به دانشگاه علم و صنعت تهران راه يافت.آقای احمدی نژاد در سال ۱۳۶۵ در رشته کارشناسی عمران فارغ‌التحصيل شد. در سال ۱۳۶۷ کارشناسی ارشد و در سال ۱۳۷۶ دکترای مهندسی و برنامه‌ريزی حمل و نقل را از همين دانشگاه دريافت کرد و از سال ۱۳۶۸ به عضويت هيئت علمی در آمده است.فعاليت سياسی محموداحمدی‌نژاد تا پيش از پيروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ در حد «شرکت در مجالس مذهبی و سياسی» و «شرکت در سخنرانی های ياران آيت الله خمينی» بود.در جريان انقلاب بنا بر گفته خودش از طريق «مشارکت در تهيه و توزيع اعلاميه» نقش داشت، اما در سال‌های پس از انقلاب در شمار «پايه‌گذاران انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه علم و صنعت» قرار گرفت و از مرداد سال ۱۳۵۸ به عنوان نماينده دانشگاه علم و صنعت به همراه ساير دانشجويان چندبار با آيت الله خمينی ديدار کرد.فعاليت در انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت منجر به آشنايی وی با حجت الاسلام علی خامنه‌ای رئيس جمهور وقت شد و پس از آن به عضويت دفتر تحکيم وحدت آن سال‌ها در آمد.محمود احمدی‌‌نژاد در سال‌های جنگ عراق و ايران به عنوان عضو بسيج به مناطق جنگی غرب کشور و از جمله کردستان و آذربايجان غربی اعزام شد؛ محمود احمدی‌نژاد در فاصله سال ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۶۴ در فعاليت‌های پشتيبانی جنگ بود و به ترتيب معاون فرماندار ماکو، فرماندار ماکوو فرماندار خوی بود.در سال ۱۳۶۵ داوطلب عضويت در «تيپ ويژه سپاه پاسداران» شد و با گذراندن دوره‌هايی در «قرارگاه رمضان» مستقر در استان کردستان به عضويت تيپ ۵۵ ويژه سپاه پاسداران در آمد.آقای احمدی‌نژاد در زمان عضويت در سپاه در چند عمليات نظامی برون مرزی از جمله عمليات برون مرزی فتح و کرکوک شرکت داشت و پس از آن مسئول مهندسی رزمی لشکر ۶ ويژه سپاه پاسداران شد و مسئوليت ستاد جنگ استان‌های غربی کشور را نيز بر عهده گرفت.از سال ۱۳۷۲ و در دوره دوم رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان اولين استاندار اردبيل منصوب شد و تا سال ۱۳۷۶ در اين سمت باقی ماند.آقای احمدی نژاد از سال ۷۶ تا ۸۲ به فعاليت‌های سياسی در احزاب و گروه‌های مخالف اصلاحات مشغول بود که از آن جمله می‌توان انجام سخنرانی در جلسات انصار حزب‌الله و شکايت وی به همراه حميدرضا ترقی، کامران دانشجو از روزنامه سلام اشاره کرد.کانديداتوری در انتخابات اولين دوره شورای اسلامی شهر تهران و ششمين دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی بخشی ديگر از گذشته محمود احمدی‌نژاد در سال های ۷۷ و ۷۸ باست که در هر دو مورد با شکست و عدم کسب آراء مورد نياز مواجه شد.با پيروزی آبادگران ايران اسلامی، ائتلافی از راستگرايان مخالف دولت محمد خاتمی در انتخابات دومين دوره شورای اسلامی، شورای دوم شهر تهران در ۱۳ ارديبهشت سال ۱۳۸۲ آقای احمد‌ی‌نژاد را به عنوان شهردار تهران برگزيد و وی تا زمان پيروزی در انتخابات رياست جمهوری در ۳ تير ۸۴ همچنان شهردار تهران باقی ماند.در سال ۸۴ يکی از ۸ کانديدای انتخابات رياست جمهوری بود که به تائيد شورای نگهبان رسيد و در دور اول انتخابات پس از اکبر هاشمی رفسنجانی در رتبه دوم قرار گرفت.محمود احمدی نژاد در دوم دوم انتخابات با اختلاف ۷ ميليون رای رقيب خود هاشمی رفسنجانی را شکست داد و از نيمه مرداد ۱۳۸۴ به طور رسمی رئيس جمهور اسلامی ايران شد.آقای احمدی‌نژاد و همسرش اعظم السادات فراحی، دو پسر و يک دختر دارند.از اعضای خانواده احمدی نژاد، برادرش داوود احمدی نژاد در سه سال گذشته رياست بازرسی ويژه رئيس‌جمهوری را بر عهده داشت و در حال حاضر دبير شورای عالی پدافند غيرعامل است.خواهر وی، پروين احمدی‌نژاد در حال حاضر عضو شورای سوم شهر تهران است.

محسن رضایی:
محسن رضايى كه نام اصلى او «سبزه وار رضايى ميرقائد» است، در ۱۰ شهريور سال ۱۳۳۳ خورشيدى در «لالى» از توابع مسجد سليمان در استان خوزستان از پدرى چوپان و مادرى خانه‌دار متولد شد.در پايان دوره شش ساله ابتدايى براى تحصيل متوسطه در كنكور هنرستان نفت اهواز پذيرفته شد و در سال ۱۳۵۳ براى تحصيل مهندسى مكانيک در دانشگاه علم و صنعت به تهران رفت.اما تحصيلات دانشگاهى را در سال‌هاى پس از انقلاب در سال ۱۳۷۱ و پس از پايان جنگ ايران و عراق در رشته كارشناسى اقتصاد به پايان برد و در سال ۱۳۷۹ از دانشگاه اقتصاد دانشگاه تهران دكتراى اقتصاد گرفت.محسن رضايى فعاليت سياسى خود را از اوايل دهه ۵۰ آغاز كرد، اما به تدريج به گروه‌هاى چريكى مذهبى گرايش يافت و به عضويت گروه منصورون، يک گروه مسلح مذهبى كه در جنوب ايران فعاليت مى‌كرد، در آمد.اولين بازداشت او در سال ۱۳۵۲ نزديك به شش ماه طول كشيد و از سال ۱۳۵۵ تا سال ۱۳۵۷ به فعاليت‌هاى مخفى در گروه منصورون ادامه داد.در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ وى از اعضاى تيم محافظان آيت‌الله خمينى در جريان ورودش به ايران بود.سه ماه پس از پيروزى انقلاب در ایران، وقتى به پيشنهاد مرتضى مطهرى با ادغام هفت گروه چريكى و مسلح مذهبى «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى» به عنوان بازوى نظامى نزديكان آيت‌الله خمينى تاسيس شد، محسن رضايى به نمايندگى از گروه منصورون به عضويت شوراى مركزى مجاهدين انقلاب اسلامى در آمد.اندكى بعد به سپاه پاسداران پيوست و شش ماه پس از انقلاب اولين واحد اطلاعاتى سپاه پاسداران را با نام «واحد اطلاعات و بررسى‌هاى سياسى سپاه» بنيان گذاشت.در شهريور سال ۱۳۶۰ و در حالى كه ۲۷ ساله بود با حكم آيت‌الله خمينى به فرماندهى كل سپاه پاسداران رسيد و نزديك به ۱۶ سال در همين سمت باقى ماند.رضايى در خلال فرماندهى سپاه و در سال ۱۳۶۸ قرارگاه خاتم الانبياء شاخه اقتصادى سپاه پاسداران را راه اندازى كرد. تاسيس دانشگاه امام حسين ويژه كادرسازى براى سپاه و دانشگاه و بيمارستان بقيه‌الله از ديگر فعاليت‌هاى او در دوره فرماندهى سپاه است.محسن رضايى در سال ۱۳۷۳ از فرماندهى كل سپاه پاسداران استعفا کرد، این استعفا سه سال بعد پذیرفته شد.در ۱۰ خرداد سال ۱۳۷۶ آيت الله خامنه‌ای با استعفاى محسن رضايى از فرماندهى سپاه موافقت كرد و در شهريور همان سال او را به عنوان «عضو و دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام » منصوب كرد.محسن رضايى از زمان كناره‌گيرى از فرماندهى سپاه تاكنون به فعاليت‌هاى سياسى مشغول است.او در سال ۱۳۷۸ يكى از كانديداهاى ائتلاف محافظه كاران به نام « ائتلاف خط امام و رهبرى » براى نمايندگى دوره ششم مجلس شوراى اسلامى از تهران بود كه در برابر فهرست اصلاح طلبان شكست خورد و از راهيابى به مجلس بازماند.محسن رضايى همچنين در نهمين انتخابات رياست جمهورى يكى از هشت كانديداى مورد تائيد شوراى نگهبان بود اما در آخرين روز تبليغات انتخاباتى و تنها يک روز قبل از راى‌گيرى با انتشار نامه‌اى از كانديداتورى انصراف داد.پليس اينترپل در ۷ نوامبر سال ۲۰۰۷ به درخواست دادگاهى در آرژانتين حكم جلب محسن رضايى و چند مقام بلندپايه ديگر در جمهورى اسلامى ایران را به اتهام دست داشتن در انفجار مركز هميارى يهوديان در بوئنوس آيرس صادر كرد.محسن رضايى در سال ۱۳۵۳ با معصومه خدنگ ازدواج كرده است. پسر ارشد او، احمد رضايى در سال ۱۳۷۷ از ايران گريخت و به آمريكا رفت اما محسن رضايى در اسفند سال ۱۳۸۵ در يک برنامه تلويزيونى از بازگشت پسرش به كشور خبر داد.

مهدى كروبى:
مهدى كروبى، متولد سال ۱۳۱۶ خورشيدى در اليگودرز استان لرستان، از پدرى روحانى به نام شيخ احمد و مادرى خانه‌دار به نام خديجه است.از ابتداى نوجوانى نزد پدرش دروس مقدماتى حوزوى را آموخت و در سال ۱۳۳۳ وقتى ۱۶ ساله بود براى تحصيل علوم دينى راهى قم شد.او شاگرد روحانيانى چون آيت‌الله خمينى، آيت‌الله نجفى مرعشى، آيت‌الله سلطانى، آيت‌الله منتظرى، آيت‌الله مشكينى، آيت‌الله فاضل لنكرانى و آيت‌الله ميرزا باقر آشتيانى بوده و دروس حوزوى را تا كسب درجه اجتهاد از هشت روحانى بلندپايه از جمله آيت‌الله يوسف صانعى و آيت‌الله نورى همدانى آموخته است.آقاى كروبى از سال ۱۳۴۷ در تهران زندگى مى كند و غير از تحصيلات حوزوى، فارغ‌التحصیل كارشناسى رشته فقه و حقوق اسلامى از دانشگاه الاهيات تهران در سال ۱۳۵۰ است.در فاصله سال ۱۳۴۲ تا زمان پيروزى انقلاب در مجموع نه بار بازداشت شد كه طولانى‌ترين مورد آن در سال ۱۳۵۳ به اتهام جمع‌آورى كمک مالى براى خانواده زندانيان سياسى بود كه تا اواخر سال ۱۳۵۶ ادامه داشت.كروبى همچنين از نزديكان و مرتبطان با آيت‌الله خمينى در دوران تبعيد وى در عراق -يعنى سال هاى ۴۲ تا ۵۶ است- و خود نيز در سال ۱۳۴۵ به عراق گریخت اما پس از اقامتى يک ساله در شهر نجف بارديگر به ايران بازگشت.او در دوران زندان با بسيارى از زندانيان سياسى از جمله برخى اعضاى گروه‌هاى ملى و مذهبى و اعضاى مجاهدين خلق و همچنين شمارى از رهبران سازمان‌هاى ماركسيست چون حزب توده آشنا و هم‌بند بود.در سال‌هاى پس از انقلاب نيز مهدى كروبى از جمله نزديكان آيت‌الله خمينى و به واسطه دوستى با احمد خمينى از حلقه نزديكان به بيت رهبر پيشين جمهورى اسلامى و مورد اعتماد او بود.نخستين سمت رسمى آقاى كروبى انتصاب وى به سرپرستى كميته امدام امام در بدون تاسيس از سوى آيت‌الله خمينى است. پس از آن در سال ۱۳۶۴ با حكم آیت‌الله خمينى به نمايندگى ولى فقيه و رياست بنياد شهيد منصوب شد كه تا سال ۱۳۷۱ اين سمت را بر عهده داشت.آقاى خمينى همچنين در سال ۱۳۶۴ مهدى كروبى را به عنوان نماينده خود در حج و سرپرست حجاج ايرانى منصوب كرد.او همچنين در سال ۱۳۶۷ از سوى آيت‌الله خمينى به همراه شمارى ديگر از مقام‌های بلدنپايه جمهورى اسلامى ایران به عضويت شوراى بازنگرى قانون اساسى درآمد.مهدى كروبى غير از سمت‌هاى انتصابى، پس از انقلاب به عنوان نماينده اليگودرز به مجلس اول راه يافت. در دوره دوم مجلس از حوزه تهران نامزد انتخابات شد و ضمن راهيابى به مجلس به عنوان نايب رئيس اين دوره از مجلس برگزيده شد. آقای كروبى در مجالس دوره‌هاى سوم و ششم نيز رياست مجلس را بر عهده داشت.مهدی كروبى در كنار محمد موسوى خوئینى‌ها و محمد خاتمى يكى از روحانيان سرشناسى است كه به همراه جمعى ديگر در سال ۱۳۶۶ با موافقت آيت‌الله خمينى از جامعه روحانيت مبارز انشعاب كرده و «مجمع روحانيون مبارز» را تشكيل داد.پس از درگذشت آيت‌الله خمينى، مهدى كروبى نتوانست به مجلس چهارم راه يابد و تا چند سال از فعاليت سياسى كناره گرفت.درسال ۷۵ مهدى كروبى از جمله چهره‌هايى بود كه مذاكراتى را با ميرحسين موسوى و محمد خاتمى براى معرفى كانديداى جناح چپ در هفتمين دوره انتخابات رياست جمهورى انجام داد كه در نهايت به كانديداتورى خاتمى و رسيدن او به رياست جمهورى منجر شد.كروبى در چند سال گذشته و در جريان بازداشت روزنامه نگاران، دانشجويان و فعالان سياسى منتقد براى آزادى برخى از آن‌ها تلاش كرد.او پس كانديداتورى در انتخابات رياست جمهورى سال ۸۴ در دور اول انتخابات با وجود كسب رتبه اول آراء در ۱۰ استان با كسب ۵۰۷۳۸۰۰ راى با اختلاف نزديك به ۷۰۰ هزار راى با محمود احمدى نژاد در رتبه سوم قرار گرفت و از راهيابى به دور دوم بازماند.پس از اين بود كه مهدى كروبى طى نامه‌اى به رهبر جمهورى اسلامى، سپاه پاسداران و فرزند آيت‌الله خامنه‌اى را به دخالت در انتخابات متهم كرد و از كليه سمت‌هاى رسمى خود از جمله عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام كناره گرفت.او سپس با تاسيس حزب اعتماد ملى دور جديدى از فعاليت‌هاى سياسى خود را آغاز كرد و به دنبال مخالفت شوراى عالى امنيت ملى جمهورى اسلامى با تاسيس تلويزيون صبا كه وى قصد راه‌اندازى آن را داشت، روزنامه اعتمادملى را از سال ۸۴ تاكنون منتشر مى‌كند.مهدى كروبى در سال ۱۳۴۱ با فاطمه كروبى ازدواج كرده و حاصل زندگى مشترک اين دو چهار فرزند پسر است.
ميرحسين موسوى:
ميرحسين موسوى متولد ۷ مهر سال ۱۳۲۰ خورشيدى از پدرى شاغل در بازار و مادرى خانه‌دار در خامنه، بخش مركزى شهرستان شبستر، در استان آذربايجان شرقى است.او تحصيلات دانشگاهيش را در سال ۱۳۴۸ با درجه كارشناسى ارشد معمارى و شهرسازى از دانشگاه ملى به پايان برد و تا پيش از انقلاب به فعاليت در همين زمينه اشتغال داشت كه طراحى و اجراى مجموعه كانون توحيد يكى از مراكز فعاليت‌هاى سياسى-مذهبى آن سال‌ها از جمله آثار آقای موسوى است.در فاصله ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ نيز به تدريس «تاريخ تمدن و فرهنگ و معمارى» در دانشگاه ملى سابق و دانشگاه بهشتى امروزى مشغول بود.ميرحسين موسوى فعاليت سياسى خود را از دوران دانشجويى و در ارتباط با شمارى از چهره‌هاى مذهبى مخالف شاه آغاز كرد و از سال ۱۳۴۸ با برگزارى جلسات سياسى ادامه داد كه اندكى بعد در آشنايى و نزديكى با دكتر على شريعتى و مرتضى مطهرى ابعاد گسترده‌ترى يافت.پس از آن با زهره كاظمى فارغ‌التحصيل رشته مجسمه‌سازى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران آشنا و اندكى بعد ازدواج كرد. اين زوج نام‌هاى مستعار «حسين رهجو » و «زهرا رهنورد» را براى فعاليت‌هاى سياسى و فرهنگى خود برگزيدند كه همسر آقاى موسوى تا امروز به همين نام شناخته مى‌شود.زهرا رهنورد و دو فرزندش در سال ۱۳۵۵ از ايران به آمريكا سفر مى‌كنند و رهنورد در آن جا به عضويت كنفدراسيون دانشجويان ايرانى -از تشكل‌هاى مخالف شاه در مى‌آيد- اما با پيروزى انقلاب به همراه فرزندانش به ايران باز گشته و به ميرحسين موسوى مى‌پيوندد.در سال‌هاى پس از انقلاب ميرحسين موسوى همزمان با تاسيس حزب جمهورى اسلامى به عضويت شوراى مركزى اين حزب در آمد كه اين عضويت تا سال ۱۳۶۰ ادامه داشت.وقتى در سال ۵۸ مرتضى مطهرى عضو ارشد شوراى انقلاب ترور شد، مير حسين موسوى از سوى آيت الله خمينى به جاى او به عضويت شوراى انقلاب منصوب شد.موسوى همچنين در سال ۱۳۵۸ از سوى حزب جمهورى اسلامى به عنوان قائم مقام دبيركل و رئيس دفتر سياسى اين حزب منصوب و همزمان سردبير و مدير مسئول روزنامه جمهورى اسلامى شد.در ابتداى دوره رياست جمهورى بنى صدر از سوى نخست وزير وقت، محمد على رجايى، به عنوان وزير پيشنهادى براى پست وزارت خارجه معرفى شد اما با مخالفت بنى صدر به اين سمت منصوب نشد.ميرحسين موسوى در تابستان ۱۳۶۰ پس از رسيدن محمد على رجايى به رياست جمهورى و از سوى محمد جواد باهنر، نخست وزير وقت، به عنوان وزير خارجه منصوب شد.پس از انفجار دفتر نخست وزیری و کشته شدن رجايى و باهنر جان و پس از آنکه حجت الاسلام على خامنه‌اى به رياست جمهورى رسيد، در دوره اول رياست جمهوريش -به توصیه آیت‌الله خمینی- ميرحسين موسوى را به عنوان نخست وزير منصوب كرد.با تشديد اختلافات علی خامنه‌اى و میرحسین موسوى در سال ۱۳۶۴ ، آقاى خامنه‌اى در آغاز دوره دوم رياست جمهوريش ، على اكبر ولايتى و مصطفى ميرسليم را به ترتيب به عنوان نخست وزير پيشنهادى به مجلس معرفى كرد، اما اكثريت ۱۳۵ نفرى مجلس دوم ضمن مخالفت با نخست وزيران پيشنهادى وى، در نامه‌اى به آيت الله خمينى خواستار تداوم نخست وزيرى موسوى شدند كه با موافقت و حمايت آیت‌الله خمينى همراه شد.با وجود مخالفت ۹۹ نماينده طرفدار آقاى خامنه‌اى رئيس جمهور وقت با نخست وزيرى موسوى، اما اكثريت مجلس به او راى اعتماد داد و به اين ترتيب ميرحسين موسوى براى دومين بار به نخست وزيرى رسيد.در ماه‌هاى پايانى زندگى آيت‌الله خمينى، شوراى بازنگرى قانون اساسى سمت نخست وزيرى را به كلى از قانون اساسى حذف كرد و به اين ترتيب نام ميرحسين موسوى به عنوان آخرين نخست وزير ايران ثبت شد.با درگذشت آيت‌الله خمينى و نشستن آيت الله خامنه‌اى بر جايگاه رهبرى، ميرحسين موسوى از فعاليت‌هاى سياسى و اجرايى كناره گرفت.آقای موسوى در سال ۱۳۷۸ از سوى محمد خاتمى به عنوان رئيس فرهنگستان هنر منصوب شد و تاكنون در همين سمت فعاليت مى‌كند.ميرحسين موسوى همچنين از سال ۱۳۶۸ عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، مشاور عالى محمد خاتمى در دو دوره رياست جمهورى او و استاديار علوم سياسى دانشگاه تربيت مدرس بوده است.در دو دهه گذشته گروه‌هايى چون مجمع روحانيون مبارز و مجاهدين انقلاب در دو انتخابات رياست جمهورى سال ۱۳۷۶ و ۱۳۸۴ از ميرحسين موسوى براى كانديداتورى دعوت كردند، اما وى حاضر به شرکت در انتخابات نشد.

Wednesday، March 18، 2009

سخنان گوهر بار علمای اسلام

مسواک زدن در حمام باعث دندان درد مي شود.  شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه -  ج 1، ص. ۵۳

در ادرار امامان آلودگی نيست (ليس فی بول الائمه استخباث( انوار ولايه، ص. ۴۴۰

نوشیدن آب در حالت ايستاده در شب باعث زردی مي شود (شرب الماء من قيام بالليل يورث ماء الاصفر) ـ شیخ کلینی، اصول کافی ج ۶-ص۴۹۸

آه، نام خدا ست. (آه اسم من اسماء الله الحسنی)– شیخ طبرسی ،مستدرک الوسائل ج ۲ ص۱۴۸

فرشته ای به نام خرقائيل هست که ۱۸ هزار بال دارد و بين هر بالش پانصد سال زمان برای ديدن لازم است. (ان الله ملکا يقال خرقائيل له ثمانيه عشر الف جناح مابين جناح الی جناح خمس مائه عام.)- کتاب البرهان ج، ۲ ص. ۳۲۷

روايت از علی :اولين جانوری که پس از پيامبر از دنيا رفت عفير خر او بود! اين خر با محمد صحبت کرده بود و گفته بود : پدر و مادرم فدای تو، پدرم از قول پدرش و از قول جدش و جد جدش و ... نقل کرده که نوح جد من را در کشتی گذاشت و به مردم گفت ای مردم از نسل اين خر، خری متولد مي شود که محمد بر او سوار مي شود، و من خوشحالم که آن خر هستم (عن امير المومنين علی قال ان اول شيی من ادواب توفی هو عفير حمار رسول الله ذالک الحمار کلم رسول الله فقال بابی انت و امی) ـ شیخ کلینی، اصول کافی ج ۱ ص ۱۸۴- کتاب الحجه باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله

از امام حسن روايت شده است که خدا دو شهر دارد يکی در مشرق است و يکی در مغرب، و در آن ها ۷۰ ميليون زبان و جود دارد! و من همه آن زبان ها را مي دانم. (عن ابی عبد الله الحسن قال ان لله مدينتين احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فيها سبعون الف الف لغه و انا اعرف جميع تلک اللغات) ـ شیخ کلینی، اصول کافی - ج 1 - ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی

خوردن خاک نفاق می آورد ) اکل الطين يورث النفاق) ـ الکافی ج۲- ص۲۶۵
خوردن خاک حرام است مانند خون و مردار و گوشت خوک اما خوردن خاک قبر امام حسين باعث درمان همه‌ی بيماري ها مي شود. (اکل الطين حرام مثل الميته و الدم و لحم اخنزير الا طين قبر الحسين فيه شفاء من کل داء)- شیخ کلینی، اصول کافی ج ۳ - ص ۳۸۷

توسل به امام موسی کاظم باعث بهبود درد چشم مي شود (التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين)ـ باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵

امام حسين از سينه فاطمه شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او مي گذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود. (لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث) شیخ کلینی، اصول کافی کتاب الحجه - باب مولد حسين ابن علی

پيامبر از ابوطالب شير مي خورد (لما ولد النبی (ص) مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما) ـ شیخ کلینی، اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد النبی(ص) - ج 1 ص ۳۷۳

هنگامي که امام حسين به شهادت رسيد بين امام سجاد و محمد ابن حنفيه فرزند علی بر سر امامت اختلاف افتاد. محمد ابن حنفيه به امام سجاد گفت تو خودت بهتر مي دانی که من از تو لايق تر هستم و امام سجاد در جواب گفت پاسخ تو را حجر الاسود مي دهد! و دعوت کرد که به آن جا بروند ... آن گاه محمد ابن حنفيه حجر الاسود را صدا زد و هيچ جوابی نشنيد اما تا امام سجاد حجر الاسود را صدا زد، سنگ به صدا در آمد و گفت امامت مال علی ابن الحسين است و نزديک بود حجر الاسود از جا کنده شود! (لما قتل الحسين (ع) ارسل محمد ابن الحنفيه الی علی ابن الحسين و ) شیخ کلینی، اصول کافی - ج 1 ص ۳۴۸/ اعلام الوری للطبرسی ص۲۵۸

علی بر روی ابرها پرواز مي کند! خداوند ابرها را برای علی مسخر ساخت و او شرق و غرب جهان را درنورديد. (ان الله سخر لعلی السحاب فکان يسير فی الارض شرقا و غربا) ـ تفسير الميزان ج ۱۳ - ص ۳۷4مجلسی/ ، بحار الانوار ج ۳۹ - ص ۱۳۸

رعد و برق آسمان از تدبير علی است ( قال ابو عبد الله عليه السلام .. ماکان من هذا الرعد فانه من امر صاحبکم قلت من صاحبنا؟ قال امير المومنين علی عليه السلام الاختصاص) - المفيد ص ۳

امام ده نشانه دارد از جمله آن ها ختنه شده به دنيا می آيد، با پا وبه راحتی متولد مي شود، جنب نمي شود، اگر بخوابد قلبش بيدار است، چشمش مي خوابد ولی قلبش بيدار است!، همان طور که از جلو مي بيند از عقب هم مي بيند. (يولد مطهرا مختونا و لا يجنب و تنام عينه و لا ينام قلبه و يری من خلفه کما يری من امامه) ـ شیخ کلینی، اصول کافی ج 1 ص ۳۱۹ کتاب حجه باب مواليد الائمه

ابن بابويه روايت مي کند که امام صادق مردی را ديد که کفش سياه پوشيده فرمود چرا کفش سياه پوشيدی، مگر نمی دانی کفش سياه نور چشم را کم مي کند و مردانگی را ضعيف مي کند؟ بر تو باد پوشيدن کفش زرد که نور چشم را زياد مي کند و باعث قوت مردانگی مي شود. (عن ابی عبد الله انه رای رجل و عليه نعل سوداء فقال مالک و لبس السوداء؟ هی تضعف البصر و ترخی الذکرو) ـ شيخ صدوق ..ابن بابويه باب سوم ج 1، ص. ۹۹


Sunday، March 15، 2009

کلاس در خارج آخوند

دبیرستان تعطیل شده بود، سال دوم دبیرستان بودم، با شتاب به مدرسه ی طلبگی ( مسجد حاج مد ابراهیم) می رفتم. توی ذهنم درس منطق را مرور می کردم. کتاب الکبری فی المنطق که البته کتاب کوچکی بود اما پر بار و پر نکته. درست سر پیچ کوچه مدرسه- توی خیابان عباس آباد، میان باغ ملی و سه راه ارامنه- دیدم زن خاچیک با دخترش سونیا دارند از روبرویم می آیند. شش سال می شد که آن ها را ندیده بودم. سونیا دو سال از من بزرگتر بود. مادرش مثل بیشتر زن های ارمنی روسری اش را پشت گردن و زیر بافه ی موهاش گره زده بود. گوش هاش هم با گوشواره های فیروزه ای بیرون روسری سفیدش مانده بود. سونیا روسری نداشت. سلام کردم. زن خاچیک پیشانی ام را بوسید! درست مثل همان سال های کودکی که به خانه شان می رفتیم. گفتند خانه اشان را آورده اند اراک؛ سه راه ارامنه زندگی می کنند. گرم گفتگو بودیم که ناگاه تیزی نگاهی دلم را لرزاند! آقای عامری معلم منطق لحظه ای ایستاد و از پشت شیشه عینک ذره بینی اش نگاهمان کرد و رفت. به مدرسه می‌رفت. با خودم گفتم یعنی دید که زن خاچیک پیشانی ام را بوسید؟ او که از مادرم بزرگترست! از سوی دیگر با خودم می گفتم هر چه باشد او ارمنی ست و آقای عامری که نمی‌داند ما با هم آشنا هستیم. وقتی به حجره اقای عامری رسیدم؛ بلافاصله پرسید آن ها کی بودند؟ گفتم اهل حمریان بودند، از کودکی با خانواده شان آشنا بودم و با دختر و پسرشان هم مدرسه ای. ارمنی هستند دیگه؟ بله پیدا بود که ارمنی هستند! پس نجسند.

در کلامش آن چنان قهر و اخم موج می زد، که دهانم تلخ شد و رعشه ای از درد توی پیشانی‌ام پیچید. گفتم:

·        پاکند مثل دسته گل!

·        نجسند!

·        پاکند!

·        تو از کجا می گویی پاکند؟

·        شما از کجا می فرمایید نجسند؟

·        تو باید بگویی چرا پاکند.

·        شما بفرمایید چرا پاک نیستند!اصل بر پاکی ست. مگر شما نخوانده اید " کل شیی طاهر حتی تعلم انه قذر!" – همه چیز پاک است مگر این که به آلودگی آن علم پیدا کنید.

·        تو این را از کی یاد گرفتی؟

·        از حاج آخوند.

·        یعنی آخوند ده تان ارامنه را پاک می داند؟

·        بله، من دیدم به خانه ی آن ها می رود سر سفره شان می نشیند. از همان بادیه ای که آن ها آب می خورند آب می خورد. با همان حوله آن ها دست و صورتش را خشک می کند، در خانه آن ها نماز می خواند. وقت نمازش هم زن و مرد ارمنی دستشان را روی قلبشان می گذارند و چشمانشان پر از اشک می شود. باغ انگور حاج آخوند دست همین خاچیک بود، او باغ را هرس می کرد، آبیاری می کرد و می گفت این کار برکت زندگی اوست.

·        حاج آخوند درس هم خوانده؟

·        بله.

·        کجا؟

·        پنج سال حوزه اقا ضیاء الدین اراک، ده سال اصفهان، ده سال نجف،پنج سال هم قم.

·        سی سال درس خوانده، آن وقت آمده آخوند ده شده؟ از خودش بپرسید چرا در ده مانده است. شاید هم عمر صرف کرده اما خوش ذهن نبوده و چیزی یاد نگرفته!

 

آقای عامری بهترین معلم منطق بود، کتاب الکبری فی المنطق و حاشیه ملا عبدالله را از همه بهتر درس می داد. به ما گفته بودند که معلمتان را مدح کنید! تملق در راه علم پسندیده است! اما سینه ام تنگ شده بود چطور می شد کسی در باره حاج آخوند چنین حرفی بزند و ساکت بمانم؟

·        پرسیدم شما طعام اهل کتاب را پاک نمی دانید؟

·        گفت نه.

·        گفتم مگر قرآن مجید نمی گوید طعام اهل کتاب برای شما حلال است و طعام شما هم برای آن ها حلال. یعنی می توانید به خانه ی هم بروید و هم سفره شوید.

·        نه پسر جان منظور قرآن از طعام گندم است! کتاب های لغت هم همین را می گوید.

 

این بحث بارها پیش حاج آخوند مطرح شده بود. جزییات بحث یادم بود. به آیات دیگری که از طعام سخن گفته شده بود اشاره کردم. مثل: و لا یحض علی طعام المسکین...اصلا یک بار حاج آخوند به ما گفت قرآن را دوره کنیم و کلمه طعام را هر جا بود بشماریم و یادداشت کنیم. او برای ما توضیح داده بود که مراد از طعام همین غذای معمول خانواده‌هاست.

به آقای عامری گفتم:

·        موافقید برویم کتابخانه، لسان العرب را نگاه کنیم؟ مفردات راغب هم هست و نیز مجمع البحرین طریحی؟ همه شان می گویند طعام همان غذای معمول است. اسم جامع لکل ما یوکل!

·        گفت: این ها را هم حاج آخوند یادت داده؟

·        بله، من تا به حال هیچکدام این کتاب ها را ندیده ام. اصلا نمی دانم در کتاب‌خانه هست یا نه!
حرف دیگری درباره طهارت اهل کتاب نزد؟

·        چرا گفتند خدمتکار امام رضا یک دختر مسیحی بود. برخی اعتراض کردند که آن دختر وضو نمی‌گیرد و غسل نمی کند. امام رضا فرمود اشکالی ندارد! دست هایش را که می شوید. تازه حاج آخوند می گفت می شود با دختران ارمنی ازدواج کرد! نیازی نیست که آن ها از دین خود دست بردارند.

·        حرف دیگری نزد!

·        چرا می گفت اسلام دین آسانی است آخوندا سختش کردند! ایمان را به شریعت تبدیل کردند. این کار آخوندای همه ی دین هاست. دین دیگر راه زندگی نیست باری است که باید بر دوش بکشی ...

·        گفت همین است دیگر یک بز گر گله‌ای را گر می‌کند!

·        گفتم شما حاج آخوند را نمی شناسید. او بیشتر از شما درس خوانده است.

 

صدای آقای عامری بلند شده بود. یکی از طلبه ها در اتاق را باز کرد و گفت آقای عامری دوباره جوشی شدی! این همه نماز و روزه مستحبی و اجاره ای پس کی تو را آرام می کند؟ چرا سر بچه مردم داد می زنی؟

آقای عامری از خشم می لرزید. می دانستم که در خشم و خروش او ذره ای ریا نیست. واقعا گمان می کرد که حاج آخوند شریعت را درست درک نکرده است. به قول خودش فقه را تذوق نکرده است. دیگر نمی توانستم پیش او منطق بخوانم.

برای نماز مغرب و عشا رفتم مسجد حاج تقی خان، موضوع را برای آیه الله احمدی تعریف کردم. با حوصله به همه حرفم گوش داد. گفت اشکالی ندارد خودم برایت منطق می گویم. کتاب الکبری و حاشیه را پیش آقای احمدی خواندم و همیشه به مادر سونیا درود فرستادم که بوسه مادرانه او بر پیشانی ام چه سرنوشت شیرینی را برایم رقم زد!
وقتی برای حاج آخوند داستان را تعریف کردم. خندید و گفت: در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست... به حکمت نهج البلاغه اشاره کرد که انسان ها دشمنی شان به دلیل نادانی ست. به جای این که دشمن نادانی خویش باشند، ریشه دشمنی شان نادانی ست. سید نکته را گرفتی!
در خلوت خودم خداوند را هزار بار شکر می کردم که آخوند ده ما حاج آخوند است؛ در خیالم تصور می کردم اگر اقای عامری یا شبیه او آخوند ده ما می شد؛ چه بر سر زندگی میآمد؟ بهشت ما ویران می شد...

سید عطاءالله مهاجرانی


Saturday، February 07، 2009

عضویت سید علی خامنه ‌ای در جنبش ما هستیم

بالاخره سید علی خامنه‌ای نیز به حمایت مردم از جنبش ماهستیم آقای شهرام همایون (کانال یک) اعتراف کرد.

برچسبها:

Saturday، January 31، 2009

«رامین مولایی» عضو کانون وبلاگ نویسان ایران، درگذشت


نقل از بلاگ فرهاد حیرانی:


وقتی سن آدم از مرزی عبور می کنه ، دوران شنیدن اخبار ناگوار و تلخ شروع میشه .اگر در روزگار جوانی ، خبرهای دوستان حاکی از سرور و جشن بود ( عروسی و تولد نوزاد و موفقیت و پیشرفت در کار ) ، در عبور از مرز میانسالی خبرها بیشتر نشان از بیماری و فوت دوستان دارد .
امروز هم یکی از همان روزهاست ، بویژه آنکه در ماتم سرای غربت ، آدم دوستان زیادی نداره ، یارانش کم تعداد هستند و هر ضایعه ای که وارد بشه ، خسارتش خیلی بیشتر از موقعی ست که در وطن و جمع خیل عزیزان باشه .با رامین مولایی در انجمن وبلاگنویسان ایران ( پنلاگ ) آشنا شدم ، قلم تیز و نقد صریحش که با طنز خاصی همراه بود مسئولین پنلاگ را هدف قرار داده و بصراحت از ناکارآمدی آنها انتقاد میکرد .همیشه فکر میکردم جوانی ست پر شور چرا که نشاط از تک تک کلماتش بر می خواست . گویی شور مبارزه با ظلم و استبداد ، خون جوانی در رگ قلمش جاری می ساخت .کمی بعد و بواسطه مسئله ای تماس تلفنی با هم برقرار کردیم و ارتباط نزدیکتر شد ، برایم جالب بود که گاه تلفن میزد و حال مادرم را می پرسید . میگفت میدانم چقدر سخته غم درد مادر و ... .بواقع هرچه قلمش تیز بود ، صدایش گرم و آرامبخش .بیمار بود اما حتی به بیماری شختش اجازه نمی داد تا مانع از فعالیتش شود ، شمار وبلاگهایش بیش از آنی ست که در اینجا بتوان نام برد ، و اصلا اصراری بر نوشته های خود و درج نامش نداشت که بسیاری از وبلاگهایش ، به انعکاس مطالب دیگران می پرداخت تا بشیتر خوانده شوند و تاثیر گذارند .آنچه برایش مهم بود فعالیت و مبارزه بر علیه ظلم رژیم بود .میگفت این منتقدان نمی فهمند که تا وقتی حکومت برقراره ، انتقادشان باد هواست . تا وقتی ولی فقیه بر سرکاره، اینها فقط نق میزنند و نتیجه ای نمی گیرند ، باید تیشه بر ریشه زد ، باید با اساس نظام مقابله کرد.اما این همه ، همه ی او نبود ، رامین از خبرگان فیلمبرداری بود ، متخصصی که تخصصش مورد تائید آلمانی ها بود ، آلمانی هایی که مشهورند به سخت گیری و قریب نوازی و غریب گریزی .
رامین هم رفت . هرچند دیگر درمیان ما نیست اما مطمئنا همیشه در کنار ما خواهد ماند .باور نمی کنم کسیکه برای آزادی وطن سر از پا نمی شناخت و کار فرهنگی ( دراز مدت ) را بر خشونت ترجیح می داد ، بتواند از جمع دوستانش و از همراهی آنها تا رسیدن به هدف ، کناره گیرد .
در این ماتم سرایی که تعداد دوستان یکرنگ و بی ریا زیاد نیست ، مرگ هر رفیق ، بمثابه کنده شدن پاره ای از وجود انسان است ، آنچنانکه جایگزینی برای آن نمی توان یافت .به حرمت همین دوستان ، باید این تن خسته را به مقصد رساند ، هرچند که در ادامه راه باز هم تکه ای جدا شود و دوستی از قافله بازماند اما چه باک که نهایتا کسی به مقصد خواهد رسید ،هرچند تنها ، اما به مقصد خواهد رسید : تا او کدامیک از ما باشیم که غزل پیروزی را بیاد یاران بسراییم ؟


نوشته ها و دیدگاهش را در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا می توانید بیابید .و در بسیاری دیگر ، هرجا که نشانی از مبارزه علیه استبداد است .* . عکس را از " ایران سبز " وام گرفته ام .و آخرین مطلبی که رامین مولائی پیش از مرگش در سایت قرار داد:"هنوز چراغ ها را درست و حسابی روشن نکردیم، اما ترمز دستی را خواباندیم !

Wednesday، January 21، 2009

حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.
پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.
و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خودشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند. ا


Monday، January 12، 2009

چاپ اسکناس۵۰ میلیارد دلاری در زیمبابوه (رادیو فردا) 0

بانک مرکزی زیمبابوه  اعلام کرد قرار است به زودی اسکناس ۵۰ میلیارد دلاری روانه بازارکند؛ اسکناسی که به دلیل تورم سرسام‌آور تنها می‌‌‌‌توان با آن دو قرص نان خرید.

نرخ تورم در اقتصاد درهم فروپاشیده زیمبامبوه هم‌اکنون بنا بر آمار رسمی به ۲۳۱ میلیون درصد رسیده است و دلار این کشور نیز با افتادن در سراشیبی سقوط ارزش خود را همچنان از دست می‌دهد. درحال حاضر یک دلار آمریکا در حدود ۲۵میلیارد دلار زیمباوه ارزش دارد.

چاپ اسکناس ۵۰ میلیارد دلاری در حالی در  زیمبابوه صورت می گیرد که بانک مرکزی این کشور سه هفته پیش اسکناس ۱۰ میلیارد دلاری را به چاپ رسانده بود. سه هفته پیش با ۱۰ میلیارد دلار زیمبابوه شهروندان این کشور می‌توانستند ۲۰ قرص نان بخرند در حالی که هم‌اکنون با این پول یک نصف نان هم به آنها نمی‌دهند.

دولت  زیمبابوه با توجه به آن که واحد پول این کشور بی‌ارزش شده است،  اجازه داده  که  مردم در خرید و فروش‌های خود  از ارزهای خارجی استفاده کنند به طوریکه هم‌اکنون بیشتر معامله‌ها در این کشور با ارزهای خارجی انجام می‌شود.

زیمبابوه که زمانی اقتصادی پیشرو در  قاره آفریقا  داشت هم‌اکنون با بحرانی عمیق روبروست. نرخ بیکاری در این کشور از۸۰ درصد فراتر رفته و بسیاری از خانواده‌ها خوردن  تکه‌ای گوشت برایشان امکانپذیر نیست.

منتقدان، رابرت موگابه رییس‌جمهوری زیمبابوه را مسئول نابودی اقتصاد  این کشور می‌دانند و او نیز در مقابل کشورهای غربی را متهم به خرابکاری در اقتصاد زیمبابوه می‌کند.

برای اینکه زیمبابوه بتواند ارزهای خارجی را در این جذب کند، بانک مرکزی از ماه سپتامبر برای دست کم ۱۰۰۰ فروشگاه مجوز فروش کالا به ارز خارجی را صادر کرد. برای نمونه هم‌اکنون همه شرکت‌های موبایل می‌توانند از مردم  ارز خارجی دریافت کنند.

زیمبامبوه در ماه اوت ۱۰ صفر از واحد پول خود کم کرد، با  این حال با  تورم شدید  بار دیگر صفرهای تازه‌ای  بر اسکناس‌های این کشور نقش بستند.

 در ماه سپتامبر رابرت موگابه با مورگان چانگیرای رهبر اپوزیسیون پس از ماه‌ها بن‌بست سیاسی موافقتنامه تقسیم قدرت امضا کردند که امیدها برای بهبود وضع این کشور را افزایش داد.

 با این حال رهبر اپوزیسیون موگابه را متهم می‌کند که با قبضه همه پست‌های کلیدی در کابینه، عملا هرگونه ابتکار عملی را از وی سلب کرده است